|
تبلیغات ![]() ![]() جستجو در بلاگ |
دسته:
شعر
اينجا جنگل است
دسته:
شعر
تو را یاد و من را فراموش... تو را یاد و من را فراموش... تو را یاد چشمی که بستی... دلی را که با سنگ بی مهری آخر شکستی... و خطی، که بر سرنوشتم کشیدی... همان ها که دیدم... همان ها که دیدی... تو را یاد و من را فراموش فراموشم آن دل که دادم... فراموشم آن ره که رفتم... فراموشم آری فراموش آن بار بر دوش... حرفی و خاموش... تو را یاد و من را فراموش...
دسته:
شعر
زاده راهم سفر را مي شناسم
دسته:
شعر
باز هم با نام تو افسا نه اى گلریز شد باز هم در سینه ام عشق تو شور انگیز شد باز هم همراه بوى میخك و محبو به ها خاطراتم پر كشد با یاد تو در كوچه ها باز هم وقتى نگاهت گیرد از من فاصله دیده ام مى بارد اما نم نم و بىحوصله باز قلب پنجره بر روىمن وا مى شود باز هم پروانه اى در باغ پیدا مى شود باز هم لاىكتابم مىنهم یك شاخه یاس مىكنم بهر پیامى قاصدك را التماس باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگیر مىشوم باز هم با یاد تو سر شار رویا مىشوم
دسته:
شعر
نوبهار است
دسته:
شعر
شاعر: مهدی شریفی چون قدم بر خاک خونين داشتی
دسته:
شعر
من به انتظار تو
دسته:
شعر
![]() شعر زیبای حميد مصدق تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت ![]() جواب زيباي فروغ فرخ زاد
من به تو خنديدم چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ... و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
دسته:
شعر
بین این همه غریبه توبه آشنا میمونی حرفهای تلخی كه دارم من نگفته تو میدونی من پر از حرفهای تازه عاشق گفتنو گفتن تو با درد من غریبی اما تشنه ی شنیدن غریبه
دسته:
شعر
شب دوباره آمد و در این بیشه ی سرد گفتم به گل سرخ با زبان گریه آن گل سرخ به من گفت
« صفحه قبل
| نمایش نتایج 1-10 از 35 |
صفحه بعد »
|
|
|
« صفحه قبل
| نمایش نتایج 1-10 از 35 |
صفحه بعد »
|







