مرتب کردن: دسته : کلمه :


خانوم کوچــ ــــــــــ ♥لو ♥♥♥

پشت چراغ قرمز ، پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت : چسب زخم نمیخواهید؟ پنج تا،صد تومن
 آهی کشیدم و با خود گفتم : تمام چسب زخمهایت راهم که بخرم ، نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای  تو.

ارسال شده در تاریخ : 3/12/1390 | در دسته : جملات زیبا


خانوم کوچــ ــــــــــ ♥لو ♥♥♥

ساکت که ميماني ميگذارند به حساب جواب نداشتنت !!
 عمرا بفهمند داري جان ميکني تا "حرمت ها" را نگه داري....!!

ارسال شده در تاریخ : 3/12/1390 | در دسته : جملات زیبا


خانوم کوچــ ــــــــــ ♥لو ♥♥♥

ما فقیر نیستیم
 فقط مجبوریم
 لباس های پارسال را
 به اندازه امسال دوست بداریم...

 

 

ارسال شده در تاریخ : 3/12/1390 | در دسته : جملات زیبا


علی

 

تو ولیعصر یه آقاهه سالمه سالم نشسته، رد شدم میگه یه کمکی بکن، میبینم دستش رو بسته انداخته گردنش، میگم دستت چی شده مگه؟ میگه: درد میکنه!!! http://www.blogsky.com/images/smileys/025.gif ـ
 
 
 

حالا خوبه نگفته خواب رفته
ارسال شده در تاریخ : 3/12/1390 | در دسته : جوک و لطیفه


علی

 

برو بمیر : برو گمشو !
بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد !
می میرم برایت : عاشقتم !
می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟
مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟
نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !
مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !
مرده : بی حال !
مردنی : نحیف و لاغر !
مردم : خسته شدم!
من بمیرم ؟ : راست می گویی
ارسال شده در تاریخ : 3/12/1390 | در دسته : جوک و لطیفه


علی

 

بدترین سوتی زندگیم: بابا شام نداریم یه دو نخ کباب بگیر!


ارسال شده در تاریخ : 3/12/1390 | در دسته : جوک و لطیفه


علی

 

رنجنامه یک جوان 15 ساله: وقتی یه صحنه ماچ و بوسه از کانال های ماهواره ای پخش میشه
همه اعضای خونواده چهار چشمی منو نیگا میکنن، انگار که من دارم اون صحنه رو بازی می کنم!
 
ارسال شده در تاریخ : 3/12/1390 | در دسته : جوک و لطیفه


علی

 

ستاد انتخابات کل کشور اعلان کرد: به کوری چشم بدخواهان نظام کلیه صندوق‌های رأی از هم اکنون پر از آرای مردم است.
وی خاطر نشان کرد این دفعه کلیه برگ رأی‌ها رو هم تا زدیم!
ارسال شده در تاریخ : 3/12/1390 | در دسته : جوک و لطیفه


علی

 

محاکمه خلبان هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین آمریکا را امشب در 20:30 ببینید!
 
ارسال شده در تاریخ : 3/12/1390 | در دسته : جوک و لطیفه


علی

 

از یک بنده خدایی پرسیدن: با کدوم عبادت حال میکنی؟
گفت: نماز میت
پرسیدن: چرا؟
گفت: وضو که نمخه، رکوع و سجده هم که ندره، صفشم که خر تو خره، کفشاتم در نمیری، آخرشم نهار مدن!
 
ارسال شده در تاریخ : 3/12/1390 | در دسته : جوک و لطیفه